30 فروردين 1397 ساعت 23:14
 
 

اوقات شرعی

 
 


حكايات

حكايات

از پنجمين چيز، بگريز و فرار كن .

آن پيامبر (صلى الله عليه وآله ) تصميم قاطع گرفت تا فرمانهاى خداوند را بجا آورد، با عزمى راسخ و آهنين ، صبح از خانه بيرون آمد، نخستين چيزى را كه در برابرش ديد، كوه عظيم سياه بود، او همانجا ايستاد و با خود گفت : بايد فرمان خدا را بجا آورم ، ولى فرما ن خدا اين بود كه اولين چيز را بخورد، چگونه اين كوه بزرگ را بخورم ؟
حيران و سرگردان بود تا اينكه با خود گفت : خداوند هرگز انسان را به چيزى كه از طاقت و توان او بيرون است ، امر نمى كند، با تصميم قاطع به سوى آن كوه رفت تا آن را بخورد، هر چه به آن نزديك تر مى شد، آن كوه ، كوچكتر مى شد، تا وقتى كه او به آن كوه رسيد، آن را به اندازه يك لقمه يافت ، آن لقمه را برداشت و خورد، كه لقمه اى بسيار مطبوع و خوش مزه بود.
آن پيامبر از آنجا عبور كرد، دومين چيزى كه سر راه خود ديد طشت طلا بود، با خود گفت : به فرمان خداوند بايد دومين چيزى را كه با آن روبرو مى شوم بپوشانم ، گودالى حفر كرد و آن طشت طلا را در ميان آن گودال گذاشت و روى آن خاك ريخت و آن را پوشاند.
سپس از آنجا عبور كرد، ناگاه توجه نمود كه طشت طلا آشكار شده است :
و از آنجا نيز عبور كرد، ناگهان ديد پرنده اى پرواز مى كند، باز شكارى آن پرنده را تعقيب نموده تا به صيد خود درآورد، آن پرنده به سوى آن پيامبر آمد، آن پيامبر با خود گفت : خداوند به من فرمان داده كه وقتى با سومين چيز ملاقات كردم ، آن را بپذيرم ، از اين رو آستين خود را گشود و آن پرنده كه به سوى او پناه آورده بود، داخل آستين او شد.
پس از اين جريان ، ملاحظه كرد كه باز شكارى بالاى سرش پر پر مى زند و مى گويد: صيد مرا بده ، كه مدتى است در تعقيب آن بودم ، ولى او را گرفتى و مرا محروم نمودى .
آن پيامبر (صلى الله عليه وآله ) به ياد فرمان خدا افتاد كه فرمود: وقتى با چهارمين چيز برخورد كردى ، او را مايوس مكن ، از اين رو آن پيامبر، مقدار گوشتى از جايى يافت و آن را بجاى آن پرنده ، به باز شكارى داد، و باز شكارى خشنود رفت .
آن پيامبر، اين حادثه را نيز پشت سر گذاشت و از اين گردنه نيز رد شد تا رسيد به لاشعه متعفن و بدبوى مردارى كه در زمين افتاده بود و حشرات آن رامى خوردند، بيادش آمد كه خداوند فرمود: اگر با پنجمين چيز برخورد نمودى ، از آن بگريز و فرار كن ، از اينرو به شتاب از آنجا دور شد و گريخت .سرانجام به سوى خانه برگشت و خوابيد و در عالم خواب به او گفته شد: تو به آنچه از طرف خدا مامور بودى انجام دادى ، آيا مى دانى اين امور پنجگانه چه بود؟ او عرض كرد نه .خداوند به او وحى كرد:
1 - آن كوه ، خشم بنده است كه وقتى خشمگين مى شود، انسانيت خود را فراموش مى كند، هرگاه او قدر و مقام انسانیت خود را شناخت و خشم خود را كنترل كرد، سرانجام ، آن خشم (با آن سرسختى مثل كوه ، براى او و در برابر تصميم آهنين او) همچون لقمه خوشگوارى خواهد شد.
2 - اما منظور از آن طشت طلا، عمل صالح (كار نيك ) است كه وقتى بنده (راه اخلاص را پيمود و بخاطر دورى از ريا) آن را پوشاند، خداوند آن را آشكار مى كند، تا نيكوكار را، به آن كار نيك زينت بخشد، بعلاوه ذخيره هاى ديگرى كه نتيجه اعمال نيك او است و برايش وجود دارد.

چشم اشكبار پيامبر (صلى الله عليه وآله )

ابراهيم ، نام پسر پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله ) بود، پيامبر بسيار به او علاقه داشت ، او در دوران كودكى ، از دنيا رفت ، قلب مهربان پيامبر از اين پيش آمد سوخت ، و اشك در چشمانش حلقه زد.
مردى نزد رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) آمد و آن حضرت را اندوهگين ديد، در حالى كه قطرات اشك از ديدگان نازنينش مى ريخت .

ادامه مطلب: چشم اشكبار پيامبر (صلى الله عليه وآله )

چهره خندان امام باقر (عليه السلام)

 گروهى به حضور امام باقر (عليه السلام) شرفياب شدند، ديدند كودكى از آن حضرت بيمار شده، و امام به او مى نگرد و سخت ناراحت است و آثار اندوه از چهره اش به خوبى ديده مى شود.
با خود گفتند: اگر اين كودك از دنيا برود، ترس آن داريم كه امام باقر (عليه السلام) را آن گونه بنگريم كه نمى خواهيم او را چنان ببينيم.
اتفاقا چند دقيقه اى نگذشت كه كودك، جان سپرد، و صداى گريه اهل خانه شنيده شد.

ادامه مطلب: چهره خندان امام باقر (عليه السلام)

كار مهمّى نكرده ام

شيخ انصارى مردى كه (مرجع كل فى الكلّ شيعه ) مى شود آن روزى كه مى ميرد با آن ساعتى كه به صورت يك طلبه فقير دزفولى وارد نجف شده است فرقى نكرده است .

ادامه مطلب: كار مهمّى نكرده ام

نترس و محزون نباش !

شيخ مرتضى انصارى (عليه الرحمه ) صاحب كتاب مكاسب در نجف كربلا اشرف خدمت شريف العالماء مازندارنى درس مى خواند.
پس از مدّتى بعنوان ديدار از اقوام به خصوص مادر به شهرستان شوشتر برگشت .بعد از مدّت كوتاهى كه مى خواست مجدّداً به نجف بازگرددمادرش اجازه نمى داد و راضى نمى شد.

ادامه مطلب: نترس و محزون نباش !

بهشت برزخى

آية اللّه آقا سيّد جمال گلپايگانى (رض ) مى فرمودند:

روزى نشسته بودم . ناگاه وارد باغى شدم كه بسيار مجلّل وباشكوه بود و مناظر دلفريبى داشت .

ريگهاى زمين آن بسيار دلربا بود و درختها بسيار باطراوت وخرّم و نسيم هاى جانفراز لابلاى آنها جارى بود.

ادامه مطلب: بهشت برزخى

اقتداى استاد به شاگرد در نماز!

يكى از ارادتمندان و شاگردان علاّمه سيّد محمّد حسين طباطبايى مى گويد:

مدت چهل سال در حسرت اقتدا به استاد به هنگام نماز بودم .

ادامه مطلب: اقتداى استاد به شاگرد در نماز!

وادى السّلام يا كربلا؟!

 حضرت آية اللّه العظمى آقاى بهجت (حفظه اللّه تعالى ) از قول يكى از بزرگان كه نخواستند اسم ببرند نقل فرمودند:

 روزى رفتم در وادى السّلام در مقام حضرت مهدى امام زمان (عج ). ديدم پيرمردى نورانى مشغول قرائت زيارت عاشورا مى باشد- از حالت او معلوم شد كه زائر است . نزديك او رفتم . حالت كشف براى من نمودار شد.

ادامه مطلب: وادى السّلام يا كربلا؟!

يك كار خير

 در اوائل سال پنجاه و نه قبل از آنكه امام خمينى (رض ) به جماران بروند منزلشان در محله دربند بود.

 يك شب حجّة الاسلام حاج سيّد احمد خمينى (ره ) تنهايى با يك اتومبيل (چروكى چيف ) به منزل ما آمدند. وقت برگشتن من نگران ايشان بودم و تاءكيد كردم به محض رسيدن به من زنگ بزنند.

ادامه مطلب: يك كار خير

نذر آيت اللّه العظمى بروجردى

 مرحوم حضرت آية اللّه العظمى آقاى بروجردى مرجع وقت جهان تشيع (رض ) در آن زمانى كه در شهرستان بروجرد بودند نذر كردند كه اگر خشم و عصبانيت خود را كنترل نكنند و به افراد تندى نمايند يكسال روزه بگيرند.

ادامه مطلب: نذر آيت اللّه العظمى بروجردى

 

شعار سال 1397

شعار امسال «حمایت از کالای ایرانی» است؛ سال «حمایت از کالای ایرانی». این فقط مربوط به مسئولین نیست؛ آحاد ملّت همه میتوانند در این زمینه کمک بکنند و به معنای واقعی کلمه وارد میدان بشوند.

موضوع خطبه ها

موضوع اصلی:جامعه اسلامی و ارزشها            

موضوع خطبه این هفته:  مبانی سلامت اجتماعی

مدت خطبه ها:35دقیقه

 

 

گنجینه های فرهنگی

کانال تلگرامی نماز جمعه