30 شهریور 1397 ساعت 21:48
 
 

اوقات شرعی

 
 


جلوه های فرهنگ دینی

جلوه های فرهنگ دینی
فرهنگ هویت یک ملت است. ارزشهای فرهنگی روح و معنای حقیقی یک ملت است. همه چیز مترتب بر فرهنگ است. فرهنگ حاشیه و ذیلِ اقتصاد نیست، حاشیه و ذیلِ سیاست نیست، اقتصاد و سیاست حاشیه و ذیل بر فرهنگند؛ به این باید توجه کرد. نمیتوانیم فرهنگ را از عرصه‌های دیگر منفک کنیم؛ همین‌طور که اشاره کردند،  [اینکه] ما گفتیم مسائل اقتصادی و مسائل گوناگون مهم پیوست فرهنگی داشته باشد،  معنای آن همین است؛ معنای آن این است که یک حرکت اساسی که در زمینه‌ی اقتصاد، در زمینه‌ی سیاست، در زمینه‌ی سازندگی، در زمینه‌ی فناوری، تولید، پیشرفت علم میخواهیم انجام بدهیم، ملتفت لوازم فرهنگی آن باشیم. گاهی اوقات انسان در یک کاری وارد میشود، یک کار اقتصادی انجام میدهد، [اما] لوازم آن و تبعات فرهنگی آن را توجه ندارد. بله، کار کار بزرگی است؛ کار اقتصادی بزرگی است، منتها بر آن مترتب میشود لوازمی و تبعاتی که برای کشور ضرر دارد؛ فرهنگ این‌جوری است. باید در همه‌ی مسائل آن نکته‌ی فرهنگی را در نظر داشت و نگذاریم که این از یاد برود.
 فرهنگ، برنامه‌ریزی هم لازم دارد؛ نباید انتظار داشت که فرهنگ کشور - چه فرهنگ عمومی؛ چه فرهنگ نخبگانی، دانشگاه‌ها و غیره و غیره - به خودىِ خود خوب بشوند و پیش بروند؛ نه، این برنامه‌ریزی میخواهد.
بیانات در دیدار اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی ۱۳۹۲/۰۹/۱۹


درجهان امروز همه چیز با شتاب درحال دگرگونی است و همه ملت ها در تکاپوی نوسازی و بهبود جوامع خود هستند. جامعه نیز به مثابه تاریخ دائماً در حال حرکت است، خود را دگرگون می کند و پیوسته در حال دگرگون ساختن محیط و سایر جوامعی است که با آنها در ارتباط است . جامعه در این تکاپوی دائم معمولا نیروهای بیرونی یا درونی که ماهیت، جهت و سرنوشت آن را تغییر می دهد، ایجاد می کند. تمام جوامع چه به صورت ناگهانی و چه به گونه¬ای آرام و نامحسوس، هر روز تغییراتی را که کمابیش با گذشته¬اش هماهنگی داشته، پشت سر می¬گذارند. در واقع حیات اجتماعی و فردی آدمی از گهواره تا گور، دشتخوش یک سلسله تحول و تبدیل است . همانطور که تن کودک روز به روز تواناتر و نیرومند تر می شود و به موازات این تکامل جسمی و ظاهری ، اندیشه و حیات درونی او نیز  تکامل می¬پذیرد ، محیط فیزیکی و اجتماعی وی نیز دائماً در حال تغییر و گسترش می باشد . به دیگر سخن،  دگرگونی و تحول جزء ذاتی جوامع به شمار می رود، همان طوری که مطالعه تاریخ جوامع نشان داده هیچ جامعه ای ایستا و بدون تغییر نبوده است برای مثال: کشور ما در عرصه ورود تکنولوژی جدید در چند دهه پیش دچار تغییر و تحولاتی شد . این روند به جابجایی گروهها و قشرهای مختلف منجر شده و مردم را به این سو و آن سو کشانده است . در این تحولات سنت¬ها، آداب و رسوم رو به سستی  نهاده  بدون آنکه جامعه بتواند فرهنگ سنتی گذشته را تثبیت یا فرهنگ نوین صنعتی را کاملاً جذب کند . مثلاً در گذار از مرحله تولید زراعی سنتی، به علت ورود همه جانبه تکنولوژی  نه تنها سطح تولید ، ترقی چشمگیری نکرد، بلکه با انزوای کشت سنتی و ترک سنت های مربوط به آن ، عده¬ای به سبب بیکاری و برای کسب درآمد راهی شهرها شدند و به علت سرگردانی ، جذب بخش های واسطه گری و انگلی شدند و کم کم درصدد شبیه سازی خود با فرهنگ حاکم بر شهرها برآمدند .
بسیاری از پژوهشگران اعتقاد دارند، تنها به یاری فرهنگ یک سرزمین است که قادر خواهیم بود تا دریافتی روشن از چگونگی شکل گرفتن و سیر و حرکت حیات آن جامعه به دست آوریم . با بررسی فرهنگ مردم یک سرزمین است که به چگونگی  آفرینش و سیر اندیشه و جهان بینی و ابداعات و نیروی جنبش و تحرک فکری و جسمی موجود ارگانیکی به نام جامعه پی می بریم .
مفهوم فرهنگ
اصطلاح فرهنگ از نظر تنوع مفاهیم وسعت معانی، سیر تاریخی و برداشت ادبی چنان ابعاد گسترده¬ای یافته است که دیگر نمی توان آن را به محدوده مفهوم ومعانی دانش و تربیت منحصر دانست . باید گفت که وسعت و قلمرو فرهنگ به وسعت حیات اجتماعی انسان است و تمامی ذخائر و میراث های اندیشه و دست انسان از آغاز تا به امروز را شامل می شود. از این رو وسعت قلمرو موضوعی و انسان شمول بودن فرهنگ ممکن است باعث شود که خصوصیات مشترکی میان فرهنگ ما با تمدن ، جامعه ، شخصیت و نژاد و ... پدید آید .
      برای فرهنگ تعاریف بسیار متعدد و متنوعی شده است  که در این جا برای روشن شدن موضوع و قلمرو آن به تعریف جامعی که تایلور در کتاب خود به نام فرهنگ ابتدایی ارائه داده است اشاره می کنیم: "فرهنگ مجموعه پیچیده ای است شامل : معارف ، معتقدات ، هنرها ، صنایع ، فنون ، اخلاق ،قوانین، سنن، باور و سرانجام تمام عادات ، رفتار و ضوابطی که فرد به عنوان عضو جامعه خود آن را فرا می گیرد و در برابر آن جامعه ، وظایف و تعهداتی بر عهده  دارد "
از عمده ترین کارکردهای فرهنگ می توان به موارد زیر اشاره کرد :
-    فرهنگ مانند یک علامت و نشان ، جوامع را از یکدیگر جدا می کند . با شناخت فرهنگ است که می توانیم مفاهیم و معانی ، نوع رفتار ، نحوه گویش و ... را چه اجتماعی و چه فردی بشناسیم .

-    فرهنگ از مستحکم ترین پایه های همبستگی اجتماعی به شمار می¬آید. فرهنگ نه تنها آینه تمام نمای اجتماع و جامعه است بلکه عناصر لازم را برای شناخت جامعه فراهم می کند و در اختیار می¬گذارد و انسان با مشارکت در جامعه بدون آنکه مجبور باشد، شیوه¬های فکرکردن را اختراع می کند و بالاخره فرهنگ پیوند دهنده قسمت های مختلف رفتار فرد یا افراد است .
-    به طور کلی می¬توان گفت: اساس فرهنگ بر سه اصل مبتنی است : باورها ، ارزش¬ها و هنجارها.
با توجه به محورهای اساسی فرهنگ، ثبات و و پویایی آن منوط به پایداری عناصر سه گانه آن می باشد . رعایت هنجارهای یک فرهنگ آن¬گاه ضمانت اجرای کافی خواهند یافت که مبتنی بر ارزش ها و باورها باشد . بسیاری از مشکلات اجتماعی در ابعاد فرهنگی، ناشی از این است که رفتار ها بر پایه مستحکمی استوار نشده اند. با این حساب، با اندک تبلیغ و تلقینی چهره عوض می کنند که مدگرایی افراطی بویژه در میان قشر جوان جامعه را می توان از نمونه های مشخص این مساله بر شمرد .
مبلغان بینش و نگرش های فرهنگی بیگانه، با توجه به ساختار شخصیتی  و فکری خود، با استفاده از امکانات، به ویژه  ابزار های دیداری و شنیداری، در صدد برهم زدن ساختار سه حلقه ای این زنجیر فرهنگی هستند . آنان بیش از هر چیز، از طریق دگرگون¬کردن هنجارها وارد خواهند شد چرا که هنجارها نسبت به باورها و ارزشها از استحکام درونی کمتری برخوردارند و درنتیجه آسیب به هنجارها آسیب به باورها و ارزش هاست .
نظام فرهنگی آنگاه پویا و شکل دهنده شخصیت افراد در جامعه خواهد بود که در جامعه طنین¬انداز باشد . اگر عموم افراد جامعه اطلاعات لازم فرهنگی (باورها ، ارزشها ، هنجارها )را از مسیر مناسب دریافت کنند این امر، موجب یکپارچگی فرهنگی و شخصیت همسان افراد جامعه می شود.
با توجه به نقش اساسی و محوری فرهنگ در زندگی انسان ها و حیات جوامع، لازم است بدانیم تغییرات اجتماعی و فرهنگی چیست ؟
تغییرات فرهنگی
نظامهای فرهنگی نیز مانند پدیده های دیگر تابع نظامی علّی و دستخوش تغییر هستند . به عبارت دیگر، هر نظام فرهنگی دارای ماهیتی پویاست به این معنی که از وضعی ساده آغاز می کند و به تدریج پیچیده می شود و راه تکامل می سپرد .
عوامل تغییر
عامل تغییر در واقع عنصری است که از یک وضعیت معین که به علت موجودیتش یا به وسیله عملی که انجام می دهد، تغییری را موجب می شود و یا به وجود می آورد . برای مثال تأسیس یک کارخانه در یک محیط روستایی تغییراتی در بازار کار و تحرک اجتماعی جمعیت پدید می آورد که نتیجه اش می تواند دگرگونی در آداب و رسوم ، اخلاق ، فرهنگ و سازمان اجتماعی روستا باشد . پس می توان گفت که تأسیس کارخانه "عامل تغییر" محسوب می شود .

شرایط تغییر
شرایط تغییرعناصری هستند مناسب یا نا مناسب که اثر یا آثار یک یا چند عامل تغییر را فعال تر یا کندتر، شدیدتر یا ضعیف تر می کنند. برای مثال در محیط روستایی، نوع کشاورزی و رفاه اقتصادی خانوار روستایی می توانند شرایط مناسب یا نامناسبی برای تغییر به وجود آمده ناشی از تأسیس کارخانه جدید باشند . (6)
مکانیسم¬های تغییر فرهنگ
تغییر، خصوصیت تمام فرهنگ¬هاست، ولی میزان و مسیر تغییر از فرهنگی به فرهنگ دیگر و از زمانی به زمان دیگر متفاوت است . از عوامل تغیر در یک فرهنگ می¬توان به میزان انعطاف آن اشاره کرد. به این شکل که هر چه قابلیت انعطاف فرهنگ بیشتر باشد، میزان تحول فرهنگی در آن بیشتر خواهد بود . از طرفی احتیاجات خاص یک فرهنگ در زمان خاص و یا تناسب جزء جدید با سایر اجزا می¬تواند از عوامل تسریع در تغییرات  فرهنگی به شمار آید. به طور کلی تغییر و تحولات فرهنگی و اجتماعی می¬توانند به طور آهسته و در طی زمان طولانی و یا به سرعت و در مدت زمانی اندک صورت بگیرند. این تغییرات با مکانیسم¬هایی جریان می¬یابد که عبارتند از : اختراع، طغیان، شورش، انقلاب، اشاعه، فرهنگ¬پذیری و جریان نوسازی
علاوه بر تغییرات کند و تدریجی تقریبا نامحسوسی که در شرایط متعارف در فرهنگ همه جوامع به ویژه جوامع کمتر توسعه یافته روی می دهد و ما به مکانیسم های تغییر و تحول آن در طول زمان، به اختصار پرداختیم، عوامل دیگری وجود دارند که جامعه شناسان از آن به عنوان عوامل سریع تغییرات فرهنگی یاد می کنند که عبارتند از :
1-    افزایش یا کاهش سریع جمعیت یک جامعه، در اثر حوادثی چون سیل، طوفان، شیوع بیماری ، جنگ، غارت و ...
2-    تغییر محیط جغرافیایی و مهاجرت دسته جمعی به سرزمین های جدید .
پاره¬ای از کشورهای جهان سوم ابزار نیرومند رادیو تلویزیون را برای آموزش ملی ورشد و اعتلای سطح آگاهی جامعه خود به کار گرفته¬اند .
وسایل ارتباط جمعی عامل اصلی تحرک جوامع سنتی و تبدیل انسان های سنتی به انسان های غیر سنتی است .
آنها دریافته¬اند که در واقع مشکل اساسی کشورهای توسعه نیافته، فقر و منابع مادی نیست بلکه عمده¬ترین مساله  آنها فقدان آگاهی اجتماعی – علمی و عدم توسعه منابع انسانی است .
توسعه فرهنگی
چشم انداز مطلوب فرهنگی کشور بر اساس وضع موجود،فرصت ها وچالشهای پیش روی فرهنگ و با توجه به((مبانی فرهنگ توسعه)) در چارچوب سیاستهای کلان فرهنگی بر اساس سیاست کلان فرهنگی کشور قابل تبین است.
 
توسعه‌ فرهنگي در جامعه ما دربرگيرنده سه بخش يعني فرهنگ بنيادي، فرهنگ تخصصي و فرهنگ عمومي مي‌باشد. فرهنگ بنيادي در واقع تعيين كننده‌ خطوط كلي، زيربناها و آرمان‌هاي فرهنگي جامعه مي‌باشد. يكي از فرآورده‌هاي بسيار مهم اين بخش كه كليه فعاليت‌هاي توسعه اجتماعي به آن متكي است، مباني معرفتي مورد نياز است يعني انديشه سياسي، انديشه فرهنگي، انديشه نخبگان فرهنگي جامعه كه در برنامه‌ريزي و اجراي فعاليت‌هاي فرهنگي دخالت چنداني ندارند. در بخش فرهنگ تخصصي، اصول و خطوط كلي فرهنگ جامعه كه در بخش فرهنگ بنيادي ساخته شده است توسط گروهي خاص از انديشمندان و متخصصين هر بخش از فرهنگ مورد بررسي قرار گرفته و زمينه‌هاي مفهومي يافته، قابليت استفاده براي اجرا مي‌يابد. در واقع اين گروه همچون شبكه‌ها و عواملي، توليدات فرهنگي را در بستري خاص ساخته و پرداخته و به مجريان فعاليت‌هاي فرهنگي عرضه مي‌دارند. مراكز و افرادي نظير مراكز تحقيقاتي و مطالعاتي، دانشگاه‌ها، محافل و انجمن‌هاي تخصصي، وزارتخانه‌هاي فرهنگ و آموزش عالي، فرهنگ و ارشاد اسلامي و زيرمجموعه‌هاي آن‌ها و برنامه‌ريزان امور فرهنگي در اين گروه قرار مي‌گيرند. اين گروه به عنوان حلقه واسط بين بنياد گزاران فرهنگي و ارائه كنندگان فعاليت‌هاي فرهنگي عمل مي‌نمايند.
در بخش فرهنگ عمومي، مفاهيم و دست‌آوردهاي فرهنگي در قالب‌هاي مختلف و از طريق نرم افزارها و ابزارهاي گوناگون به جامعه عرضه مي‌گردد. اين مفاهيم برحوزه تمايلات، انديشه‌ها و رفتارها تأثير مي‌گذارند و مي‌توانند آن‌ها را در جهت تكامل و يا تنازل توسعه دهند. مراكز و افرادي كه عهده‌دار انجام فعاليت‌هاي فرهنگي مي‌باشند مانند: صدا و سيما، رسانه‌هاي مطبوعاتي و اطلاعاتي، نويسندگان، مبلغان ديني و ... در اين گروه جاي دارند (مرعشي،1376: 109-108).
در واقع، وقوع توسعه فرهنگي مستلزم اعمال مديريت فرهنگي است تا جامعه به سوي اهداف مورد نظر خود حركت كند. بنابراين، موضوع مديريت فرهنگي و استلزامات آن به عنوان هدف فرعي مورد نظر جهت تحقق هدف اصلي توسعه فرهنگي مورد بحث قرار مي‌گيرد.
اصول سياست فرهنگي كشور
در مديريت فرهنگي اين ضرورت وجود دارد كه براساس سياست‌هاي كلان فرهنگي، مديريت فعاليت خويش را آغاز نمايد و به نحوي عمل كند كه سياست‌ها، امكان تحقق بيابند. كارآمدي مديريت در هر حوزه‌اي زماني به وقوع مي‌پيوندد كه سياست‌هاي تعيين شده اعم از خرد و كلان، در حيطه اجرا قرين موفقيت باشند؛ زيرا سياست‌ها و تصميم‌هايي كه في‌نفسه خوب هستند اگر در مقام عمل با تشتت و ناهماهنگـي مواجـه گردند، هدف مورد نظر از سياست‌‌گذاري و تصميم‌سازي را به دست نمي‌دهند. بنابراين مديريت بايستي توانايي تبيين، تدوين و اجراي سياست‌هاي خود را براساس اصول سياست كلان فرهنگي كشور داشته باشد، چرا كه:
* سياست فرهنگي در حقيقت همان توافق رسمي و اتفاق نظر مسؤولان و متصديان امور در تشخيص، تدوين و تعيين مهم‌ترين اصول و اولويت‌هاي لازم الرعايه درحركت فرهنگي است.
* سياست فرهنگي راهنماي كارگزاران فرهنگي كشور است.
* سياست فرهنگي، مجموعه‌ي علائم و نشانه‌هايي است كه مسير حركت فرهنگ كشور را نشان مي‌دهد.
* سياست فرهنگي نوعي دستورالعمل فرهنگي است كه روشنگر حركت‌هاي فرهنگي است.
* سياست فرهنگي معاهده‌اي است كه سلسله‌اي از اولويت‌هاي اصول و فروع يك حركت فرهنگي را رسميت مي‌دهد و همفكري و هم جهتي را با همكاري و هماهنگي توأم مي‌كند.
* سياست‌ فرهنگي راهنماي مسؤولان، مديران، برنامه‌ريزان و كارگزاران فعاليت‌هاي فرهنگي است (سياست فرهنگي و الگوي ارائه گزارش فعاليت‌هاي فرهنگي: 112).
در مرحله اقدام و مبادرت به امر مديريت فرهنگي، به دليل اهميت توجه به سياست‌هاي كلان فرهنگي، در پايان اصول سياست فرهنگي كشور بيان خواهد شد زيرا توجه به آن‌ها نشان مي‌دهد كه تمامي آنچه به عنوان مباني تحول فرهنگي بيان مي‌گردد، در حقيقت در چارچوب اين اصول قرار دارند.
اصل اول - بازشناسي و ارزيابي مواريث و سنن تاريخي و ملي در عرصه‌هاي مختلف ديني، علمي، ادبي و هنري و فرهنگ عمومي و نگاهباني از مأثر و مواريث اسلامي و ملي و حفظ و احياء دستاوردهاي مثبت و ارزشمند تمدن اسلام و ايران.
اصل دوم- شناخت جامع فرهنگي و مدنيت اسلام و ايران و ترويج اخلاق و معارف اسلامي و معرفي شخصيت‌ها و عظمت‌هاي تاريخ اسلام و ايران.
اصل سوم – ارتباط فعال با كشورها و ملت‌ها و تحكيم پيوند مودت و تقويت همبستگي با مسلمانان و ملل ديگر جهان.
اصل چهارم – شناخت فرهنگ و تجربه‌هاي بشري و استفاده از دستاورد‌هاي عملي و فرهنگي جهاني با بهره‌گيري از كليه روش‌ها و ابزار مفيد و مناسب.
اصل پنجم – تحكيم وحدت ملي و ديني با توجه به ويژگي‌هاي قومي و مذهبي و تلاش در جهت حذف موانع وحدت.
اصل ششم – تلاش مستمر در جهت رشد علمي، فرهنگي و فني جامعه و فراگير شدن امر سواد و تعليم و تربيت.
اصل هفتم – اهتمام به امر زبان و ادبيات فارسي و تقويت و ترويج و گسترش آن.
اصل هشتم – بسط زمينه‌هاي لازم براي شكوفايي استعدادها و خلاقيت‌ها و حمايت از ابتكارات و ابداعات.
اصل نهم – پاسداري از هويت و امنيت انسان در عرصه‌هاي گوناگون فرهنگي، سياسي، قضايي و اقتصادي.
اصل دهم – فراهم ساختن شرايط و امكانات كافي براي مطالعه و تحقيق و بهره‌گيري از نتايج آن در همه زمينه‌ها.
اصل يازدهم – تقويت فكر و تعقل و قدرت نقادي و انتخاب در عرصه تلاقي و تعارض افكار.
اصل دوازدهم - مقابله با خرافات و موهومات، جمود و تحجر فكري، مقدس مآبي، ظاهر- گرايي و مقابله با افراط در تجدد طلبي و خودباختگي در برابر بيگانگان تحت شعار واقع‌گرايي.
اصل سيزدهم – ترويج روحيه قيام به قسط و عدالت اجتماعي.
اصل چهاردهم – ارزش دادن به كار و اهميت بخشيدن به تلاش و كوشش در جهت استقلال و خودكفايي در عين التزام به كفاف قناعت و مبارزه با روحيه اسراف و تبذير.
اصل پانزدهم – پرورش روح و جسم با اهتمام همه جانبه به امر ورزش و تربيت بدني به عنوان يك ضرورت مهم اجتماعي.
اصل شانزدهم‌– تقويت و احياء و معرفي هنر اصيل و سازنده در تمامي عرصه‌ها و زمينه‌هاي سازگار با روح تعاليم اسلامي.
اصل هفدهم – اهتمام و اقدام همه جانبه به منظور شناخت نيروها و نيازها و مقتضيات جسمي و روحي نسل جوان كشور و فراهم آوردن زمينه‌هاي مناسب براي تكامل و تعالي شخصيت علمي و عقيدتي جوانان و مسؤوليت‌پذيري و حضور مستقيم و مشاركت هر چه بيشتر آنان در عرصه‌هاي مختلف حيات فردي و اجتماعي.
اصل هجدهم – تقويت شخصيت و جايگاه واقعي زن مسلمان به عنوان مادر و ترويج و فراهم آوردن زمينه‌هاي لازم براي ايفاي نقش و رسالت اساسي خود به عنوان مربي نسل آينده و اهتمام به مشاركت فعال زنان در امور اجتماعي، فرهنگي، هنري و سياسي و مبارزه با بينش‌ها و اعتقادات نادرست در اين زمينه.
اصل نوزدهم – گسترش زمينه مشاركت و مباشرت مردم در امور فرهنگي، هنري، علمي و همچنين حمايت از فعاليت‌ها و اقدامات غيردولتي به منظور همگاني شدن فرهنگ و توسعه امور فرهنگي با نظارت دولت.
اصل بيستم – اتخاذ سياست‌هاي ايجابي و مثبت در امور فرهنگي، هنري و اجتماعي و ايجاد مصونيت براي افراد و جامعه و اهتمام به جاذبه و رحمت و جامع نگري و دور انديشي و شور و مشورت و پرهيز از خشونت و شتابزدگي و يكسونگري و استبداد رأي.
اصل بيست و يكم – آموزش و تشويق و تقويت روح اجتماعي و مقدم داشتن مصالح جمعي بر منافع فردي، احترام گذاشتن به قانون و نظم عمومي به عنوان يك عادت و سنت اجتماعي و پيشقدم بودن دولت در دفاع از حرمت قانون و حقوق اشخاص.
اصل بيست و دوم – تلاش براي شناخت و معرفي اركان هويت اصيل ديني و ملي به منظور استحكام و استمرار استقلال فرهنگي.
اصل بيست و سوم – گسترش روحيه نقد و انتقادپذيري و حمايت از حقوق فردي و اجتماعي براي دعوت به خير و همگاني شدن امر به معروف و نهي از منكر بر مبناي حكمت، موعظه حسنه، شرح صدر و جدال به آنچه احسن است.
اصل بيست و چهارم – توسعه و اعتلاي تبليغات فرهنگي و هنري به نحو مناسب به منظور ترويج و تحكيم فضايل اخلاقي.
اصل بيست و پنجم – توجه به فرهنگ و هنر روستا به منظور بالا بردن سطح فرهنگي در روستاها و همچنين خلاقيت‌هاي اصيل و با ارزش روستايي و عشايري.
شايان ذكر است كه صرف وجود سياست‌هاي صحيح اگرچه لازم است ولي كافي نيست، چرا كه برخورداري و بهره‌گيري از رويكردي مناسب براي به اجرا در آوردن سياست‌ها و تأمين بستر و زمينه مناسب در جهت شكوفايي فرهنگ شرطي اساسي تلقي مي‌گردد و اينجاست كه علم و هنر مديريت به كار گرفته مي‌شود تا اين مهم تحقق يابد.
مديريت تحول فرهنگي و مراحل آن
مراد از مديريت تحول فرهنگي، اداره کردن تحول فرهنگي در جامعه است زيرا با توجه به گفته‌هاي پيشين، بار معنايي تحول فرهنگي به مديريت منتقل مي‌شود که به معني برنامه‌ريزي و ساماندهي به تحول فرهنگي است. مقولـه‌ تحول فرهنگي همچون هر مقوله اجتماعي ديگر، براي وقوع نيازمند شرايط مناسب مي‌باشد و واضح است که ايجاد اين شرايط، خود مستلزم انديشه، برنامه‌ريزي و سازماندهي است. هيچ چيزي بدون مديريت، در چارچوب مناسب خود اتفاق نمي‌افتد و حتي ممکن است از يک فرصت به تهديد بدل شود. تحول فرهنگي هم بدون مديريت شدن، مستثني از اين قاعده نيست.
تحول فرهنگي مديريت نشده، امکان تهاجم فرهنگي را افزايش مي‌دهد و اين امر در دوران جهاني شدن، احتمال وقوع بيشتري دارد، بنابراين مديريت فرهنگي و مديريت تحول فرهنگي براي هر جامعه‌‌اي ضرورتي اجتناب‌ناپذير است.
آسيب شناسي وضعيت موجود فرهنگي كشور
نکته قابل توجه اين است که، نيل به اهداف مورد نظر در هر کاري - از جمله تحول فرهنگي - مستلزم شناخت وضعيت موجود و پس از آن ترسيم چشم انداز مطلوب است. آگاهي از وضعيت موجود مي‌تواند تصويري از کاستي‌ها و کمبودهاي احتمالي به دست دهد تا هنگام ترسيم چشم انداز مطلوب موردنظر قرار گيرند. بر همين اساس، يکي از وظايف مديريت تحول فرهنگـي، شناخت وضعيت موجـود فرهنگي به منظور تأمين شرايط مناسب براي دستيابي به وضعيت مطلوب فرهنگي است. آنچه در ذيل مي‌آيد، گزيده‌‌اي از نتايج جلسات «هم‌انديشي مباني فرهنگي توسعه» و نشان دهنده وضعيت موجود فرهنگي کشور است (برگرفته از گزارش «هم انديشي مباني فرهنگي توسعه»، پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي ).
آسيب‌هاي فرهنگ عمومي
* عدم اعتقاد به امکان ايفاي نقش و تأثيرگذاري بر روند شکل‌گيري وقايع اقتصادي و فرهنگي جامعه و وضعيت آينده‌ کشور به طور عام به دليل رواج برداشت نادرست از مفاهيم قضا و قدر که جبر باوري را القاء مي‌کند.
* کاهش ارج و منزلت کار و تلاش در جامعه و بي ارزش شدن آن نزد افکار عمومي.

آسيب‌هاي اجتماعي
* عدم جلب مشارکت همه متفکران و فرهيختگان کشور و عدم بهره برداري از مجموع توانمندي‌ها و ظرفيت‌هاي فکري و فرهنگي جامعه براي برنامه ريزي و اداره‌ کشور به دليل برخوردهاي حزبي و جناحي.
* مهاجرت سالانه بخشي از متخصصان کشور و کاسته شدن از توانايي‌هاي علمي جامعه (فرار مغزها).
* رواج فرهنگ مصرف گرايي و اسراف و تبذير که موجب اتلاف منابع اقتصادي و کاهش پس‌انداز مي‌شود.
* رواج فرهنگ اشرافي‌گري و تجمل‌گرايي در جامعه به ويژه ميان مسؤولان و صاحب- منصبان.
* فروپاشي بسياري از ارزش‌هاي اخلاقي و تبديل شدن ناهنجاري‌هاي رفتاري به هنجارهاي فرهنگي.
* فقدان مطالعات و پژوهش‌هاي هدفمند براي تعريف هويت فرهنگي و تاريخي خود و اکتفاء به آنچه تحت عنوان شرق شناسي درباره فرهگ ايران ترويج شده است.
* تعارض شديد ميان ارزش‌ها و سنت‌هاي فرهنگي بومي ‌از يک سو و ارزش‌ها و الگوهاي فرهنگي مهاجم غرب از سوي ديگر در سطح جامعه و آثار و پيامدهاي اين تعارضات فرهنگي براي کشور.
* فقدان نظم اجتماعي، انضباط اخلاقي و وجدان کاري در زمينه تعاملات اجتماعي، منزلت شهروندي، مشارکت و جامعه پذيري و توزيع قدرت و در آمد.
* بي‌اطلاعي اکثريت مردم از تحولات علمي، فني و فرهنگي جهان و فقدان روح علمي در جامعه.

آسيب‌هاي اداري و اجرايي
* سياست زدگي فرهنگ و استفاده از فرهنگ به عنوان ابزاري براي نيل به اهداف سياسي و جناحي.
* عدم تربيت مديران فرهنگي شايسته و لايق براي عهده داري برنامه ريزي و اجراي امور فرهنگي.
* گسترش تصدي گري دولت در امور فرهنگي که موجب بازماندن دولت از تدوين به موقع راهبردها و سياست‌هاي فرهنگي شده است.
* کم توجهي به پژوهش‌هاي کاربردي در امر برنامه‌ريزي و اجراي سياست‌هاي فرهنگي.
* عدم هماهنگي ميان دستگاه‌هاي فرهنگي و فقدان متولي واحد براي برنامه‌ريزي‌ها و سياست‌گذاري‌هاي فرهنگي و هماهنگ کردن آن‌ها.

کاستي‌هاي نظام برنامه ريزي
* تمرکز صرف بر ابعاد فني و اقتصادي در برنامه‌هاي قبلي توسعه و کم توجهي به جوانب انساني، اجتماعي، فرهنگي و معنوي برنامه‌ها.
* عدم بهره برداري شايسته از نقاط قوت ارزش‌ها و سنت‌هاي فرهنگي و عناصر تمدن ساز فرهنگ و ادب فارسي در راستاي اهداف و راهبردهاي توسعه‌‌اي کشور.
* کم توجهي به تنوع‌ها و تفاوت‌هاي قومي، فرهنگي و زباني و اقتضائات آن‌ها در برنامه‌ريزي فرهنگي کشور.
* نامشخص بودن جايگاه فرهنگ در فرآيند توسعه و ناهماهنگي برنامه‌هاي کلان اقتصادي و سياسي کشور با اهداف و ارزش‌هاي فرهنگي جامعه.
* عدم شناخت و توجه کافي به فرهنگ عمومي و ويژگي‌هاي آن از سوي برنامه‌ريزان توسعه در فرآيند برنامه ريزي.

کاستي‌هاي نظام نظارت و ارزيابي
* فقدان شاخص‌هاي فرهنگي منسجم که علاوه بر سنجش کميت‌هاي فرهنگي زمينه‌ ارزيابي کيفيت‌هاي فرهنگي جامعه را نيز فراهم آورد.
* فقدان برنامه، نظام و مکانيزم کارآمد نظارت بر وضعيت فعاليت‌هاي فرهنگي جامعه.
* کمبود اطلاعات پايه‌‌اي و پيوسته از وضعيت موجود فرهنگي کشور.
ح – ترسيم چشم انداز مطلوب وضعيت فرهنگي كشور
تحول فرهنگي بايد مديريت شود و فرهنگ، دانسته و آگاهانه در معرض تحول قرار بگيرد. بنابراين تحول فرهنگي بايستي مبني بر اصولي باشد. به اين منظور، ترسيم وضعيت ايده‌آل براي فرهنگ جامعه مي‌تواند مبناي تحول قرار گيرد به طوري كه مديريت تحول فرهنگي، نيل به وضعيتي مطلوب را به عنوان مباني تحول فرهنگي در نظر داشته باشد.
بنا به گزارش هم‌انديشي «مباني فرهنگ توسعه» كه از سوي پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي تهيه و در همايش «چالش‌ها و چشم‌اندازهاي توسعه ايران» (برگزار شده به وسيله مؤسسه عالي آموزش و پژوهش مديريت و برنامه‌ريزي) ارائه شده، وضعيت مطلوب براساس وضع موجود، فرصت‌ها و چالش‌هاي پيش روي فرهنگ ترسيم گشته است كه با ترتيب منطقي تر در ذيل ارائه مي‌گردد.

مؤلفه‌هاي اصلي وضعيت مطلوب
1- تكامل شخصيتي و تعالي روحي و معنوي.
- توجه به اخلاق، معنويت و ارزش‌هاي متعالي فرهنگي جهت سلامت روحي و فكري جامعه در برابر آسيب‌هاي اجتماعي.
- برنامه‌ريزي واقـع بينانه‌تر در زمينه‌ آمـوزش نظري و عملـي در برنامه‌هـاي آمـوزشي و پرورشي.
- تقويت برنامه‌هاي درسي و دانشگاهي و تحليل مسايل عيني براساس تعاليم اخلاقي در خلال مباحث اين درس‌ها.
- تدوين و ارائه برنامه‌هاي عملي و فرهنگي ناظر بر ارزش‌هاي معنوي از طريق وسايل ارتباط جمعي.
- اصلاح روابط اجتماعي و افزايش بهره‌وري اقتصادي به عنوان مهم‌ترين عوامل تسهيل كننده فرآيند توسعه.
2- استقلال و هويت فرهنگي.
- تعريف عناصر متشكله فرهنگ و رفع ابهامات و تضادها.
- تعيين سازمان‌ها و نهادهاي متولي فرهنگ عمومي و شرح خدمات و مسؤوليت‌هاي هر يك.
- ارزيابي آثار و عواقب ارتباط فرهنگي با ساير فرهنگ‌ها.
- تبيين تعامل فرهنگي و تعيين زمينه و چگونگي تعامل با فرهنگ‌ها.
- شناخت آسيب‌هاي فرهنگي و تعريف برنامه‌هاي مشخص و معين براي چاره‌جويي.
- مشخص كردن سياست فرهنگي ملي و برخورداري سازمان‌ها و نهادهاي فرهنگي از راه كارهاي همسو و موافق با سياست كلي.
- شناسايي ظرفيت‌هاي فرهنگي، اخلاقي و بومي و ايجاد برنامه‌هاي مشخص براي معرفي و تقويت آن‌ها.
- شناسايي عناصر فرهنگي سازگار با توسعه و استفاده از ابزارهاي تشويقي و انگيزشي اقتصادي براي تقويت و شكوفايي آن‌ها.
3- نظم و امنيت عمومي و انسجام و توازن فرهنگي.
- شناسايي آسيب‌ها و مشكلات ناشي از تشتت و گسيختگي‌هاي فرهنگي و ارزيابي آثار و عوارض آن‌ها.
- ايجاد برنامه‌هاي مدون و مشخص براي پيشگيري و چاره‌جويي مشكلات با تأكيد بر حفظ، نظم و امنيت و صيانت از اخلاق عمومي با بهره‌گيري از برنامه‌هاي آموزشي، تربيتي و ارشادي براي كودكان و نوجوانان
- طراحي و تدوين برنامه‌هاي جامع براي بهره‌گيري از نهادهاي اجتماعي و فرهنگي همچون خانواده، مدرسه و انجمن‌هاي غيردولتي.

مؤلفه‌هاي فرعي وضعيت مطلوب
1- آزادي مشاركت در امور عمومي و فعاليت‌هاي اجتماعي و فرهنگي.
- حصول تعادل و توازن در عملكرد نيروهاي سياسي و اجتماعي در زمينه‌ مباحث فرهنگي.
- تدوين و توسعه برنامه‌هاي آموزش همگاني در جهت تقويت فرهنگ قانون مداري و رعايت حقوق و مسؤوليت‌هاي متقابل افراد.
2- عدالت و امنيت قضايي براي فعاليت‌هاي اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي.
- اصلاح و تقويت دستگاه قضايي به منظور حصول عدالت اقتصادي و اجتماعي در سطحي معقول و متناسب با ارزش‌هاي فكري و فرهنگي جامعه.
- دستيابي به يك سيستم قضايي پيشرفته كارآمد جهت حصول بهره‌وري بيشتر در توليد و تجارت و باروري خلاقيت‌ها و استعدادهاي علمي در عرصه فرهنگ.
- برنامه‌ريزي و سياست‌گذاري براي رفع چالش‌ها و مشكلات پيش‌روي دستگاه قضايي.
- ايجاد و تقويت روحيه عدالت‌خواهي و عدالت گستري در عامه مردم و به‌ويژه در كادر قضايي و اداري.
3- خلاقيت‌هاي ادبي، هنري و ارتباطات فرهنگي.
- تدوين و اجراي برنامه‌هاي خاص به منظور كاهش آسيب‌پذيري‌هاي موجود در اين حوزه.
- ايجاد و توسعه برنامه‌هاي ادب، فلسفه و فرهنگ ايراني در دانشگاه‌ها، محافل علمي و فرهنگي جهان همراه با حمايت و تشويق استادان و پژوهشگران ايراني و خارجي در اين زمينه.
- ايجاد زمينه‌ مناسب براي رشد اين حوزه به‌منظور تقويت هويت فرهنگي و رواج ارزش‌هاي اخلاقي و فرهنگي ايران.
- شناسايي و ترويج ارزش‌هاي سنتي فرهنگ ايراني ميان كودكان، نوجوانان و جوانان ايراني در مدارس و دانشگاه‌ها.
4- دانش و معلومات تخصصي براي ارتقاي زندگي اقتصادي و اجتماعي.
- ايجاد تعامل ساختاري ميان اقتصاد و دانشگاه.
- رشد و رونق تحقيقات علمي به ‌ويژه تحقيقات نظري در علوم پايه و اساسي از طريق حمايت دولت و بنيادهاي خيريه از تحقيقات نظري دانشگاه‌ها.
- ايجاد استقلال علمي در دانشگاه و ايجاد محيط رقابت علمي ميان مؤسسات دانشگاهي.

تبعي
1- آموزش و پرورش عمومي براي زندگي اجتماعي.
- تدوين برنامه‌هاي درسي و تربيتي مناسب، ايجاد كادر آموزشي و پرورشي علاقمند و ايجاد روش‌هاي پيشرفته آموزش و سنجش.
- جلب مشاركت عمومي براي ايجاد و اداره مدارس.
- برنامه‌ريزي اصلاحي و ترويج روش‌هاي مشوق خلاقيت به جاي روش سنتي انتقال معلومات و سنجش محفوظات به منظور تغيير سيستم آموزشي و روش تدريس.
2- تفريح، ورزش و گردش.
- شناسايي زمينه‌هاي مساعد براي تفريح، ورزش و گردش با توجه به ظرفيت‌هاي فرهنگي بومي.
- مطالعه و برنامه‌ريزي براي ترويج تفريحات سالم و مفيد و سازگار با فرهنگ ايراني.
- توجه به بخش تفريحات سالم و گردشگري به عنوان يك بخش مهم اقتصادي.

 

شعار سال 1397

شعار امسال «حمایت از کالای ایرانی» است؛ سال «حمایت از کالای ایرانی». این فقط مربوط به مسئولین نیست؛ آحاد ملّت همه میتوانند در این زمینه کمک بکنند و به معنای واقعی کلمه وارد میدان بشوند.

موضوع خطبه ها

موضوع اصلی:قیام امام حسین(ع)        

موضوع خطبه این هفته: ارزشهای عاشورا

مدت خطبه ها:35دقیقه

 

 

گنجینه های فرهنگی

کانال پیام رسان نماز جمعه

با کلیک برتصویر زیر درکانال سروش نماز آدینه از مطالب متنوع شامل:داستانهای اخلاقی، نکات پند آمیز ،احادیث،اخبارسیاسی ،نکات روانشناسی ، خطبه ها و تصاویر نمازگزاران…. بهره مند شوید.